|
بزرگراه گمشده |
|
سرزمین بی حاصل |
روزهایی که باتو بودم و شاد ولی در این دو روز خون گریه میکنم بی رحم ... بانوی باران ، بانوی 25 آذر ، در حال جان دادن هستم ! کجایی ؟ خوب ببین چه اشک هایی با این اهنگ ها نمی ریزیم ! برگرد در آتشم ... جان سکوت - هر وقت که بارون میزنه ، تو رو کنارم می بینم ، حس می کنم پیش منی ، هنوزم عاشقترینم ، هنوزم عاشقترینم - گوشی رو بردار تا صدات یه ذره آرومم کنه ، این نفسای آخره ، دلم داره جون میکنه ! - با توام که داری به گریه ام میخندی .. کاش میشد بیایی به من دل ببندی ، تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم ، کار دل نباشی تمومه عزیزم ! - دل به هر کی دادی از سادگی دادی ، زندگیتو پای دلدادگی دادی ، هر جا که دیدی چراغی پر فروغه ، تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه ... ! - مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره ، حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره ، دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده ، عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده ! - آهای خبر نداری ، دلم داره می میره ... ! - برای گریه کردنات ، یکی دو روزی کافیه ، سیا بپوش برای من ، اینم برای بازیه ! - تو و فاصله یکی با هم یکی شدین ، من و پاهام به رسیدن نا امید ، کاش میشد می رسیدم تا بدونم ، تو و فاصله به هم چیا می گید ! - به من نگو دوستت دارم که باورم نمیشه ... نگو فقط تو رو دارم که باورم نمیشه ! - آروم آروم دارم از یادت میرم ، عشق من کاری کن ، دارم از دست میرم ، من هنوز حاضرم ، واسه تو بمیرم ، آخه به عشقت اسیرم ! - بگید چشاش به در بود ، نیومدی سراغش ، بگید به یاد تو بود ، نیومدی سراغش ، بگید تک پرت بود ، نیومدی سراغش ، بگید که عاشقت مرد ، دیگه نیاد سراغش - اگه یه روز بری سفر ، بری ز پیشم بی خبر ، اسیر رویاها میشم ، دوباره باز تنها میشم ! ... به شب میگم پیشم بمونم ، به باد میگم تا صبح بخونه ، بخونه از دیار یاری ، چرا میری تنهام میزاری ، اگه فراموشم کنی ، ترک آغوشم کنی ، پرنده دریا میشم ، تو چنگ موج رها میشم ، به دل میگم خاموش بمونه ، میرم که هر کسی بدونه ، میرم به سوی اون دیاری که توش منو تنها نزاری ، اگه یه روزی نوم تو ، تو گوشم صدا کنه ، دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه ، به دل میگم کاریش نباشه ، بزاره دردتو دوا شه ، بره ، توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم ... - یه دیواره ، یه دیواره ، یه دیواره ... - عمریه غم تو دلم زندونیه ، دل من زندون داره تو میدونی ، هر چی بهش میگم تو ازادی دیگه ، میگه من دوستت دارم تو میدونی ! - داری کجا ها می کشی باز این دل در به در رو ... - برو برو هر جا بگو که یار من دیوونه بود ، عاشق نبودی میدونم ، بدون من بهونه بود .. ! - این قسمت من بود ، حرفاتو می فهمم ، ... باشه گناه تو ، پای من و تقدیر - نمی فهمه که من واسش می خونم ، نمی فهمه که من به پاش می مونم ، نمی فهمه که من عاشق شدم ... نمی فهمه که قلبم واسه اونه ، نمیتونه تنها بمونه ، نمیتونه از عشق بی تو بخونه ! - یه روز چشاتو وا کنی ، می بینی من تموم شدم ، می بینی جام چه خالیه ، یا رفته ام پی خودم ، اگه یه روز دو روزگار پیش خودت باز بشینی ، تموم این روزا رو جلو چشات باز میبینی ! بیا .. بیا ..بیا - از عشق تو میشه مرد و از دست تو هم راحت شد .. - سهم من از بوسه ی باد ، چی بگم ای داد و بی داد ... - من میگم حالا بسوزم یا که با غصه بسازم ، تو میگی فرقی نداره ، من که چیزی نمی بازم ، من میگم اینجا رو باختی ، عمری که رفته نمیاد ، تو میگی قصه همین بود تو یه برگی توی این باد ! - نفسم در نمیاد ، به چشم خواب نمیاد ، دل من تو رو میخواد ، چشم من گریه میخواد - گشته خزان ، نو بهار من ، بهار من ، رفت و نیامد نگار من ، نگار من ... و ... برگرد بانوی باران ، بانوی 25 آذر 
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/17ساعت 19:16 توسط ص.ا.د.ق |
قسم میخورم که اشتباه کردی ... بدجوری هم اشتباه کردی ُ امیدوارم برگردی و به اشتباهت پی ببری ُ رفتنت بزرگترین اشتباه زندگیت بود ُ ، برگرد چون به زودی پشیمون میشی ! برات کامنت گذاشتم ! حتما بخون بانوی ۲۵ آذر ...به یاد بیاور امامزاده طاهر را ، به یاد بیاور دریا را ، و بهترین لحظات عمرمان را .. برگرد در انتظارم ، اکنون برگرد ، سخت منتظرم ، سخت عاشقتم ، این روزها که مرا دیدی به خاطر یک ماه نبودنت به خاطر شک و ... عصبی بودم و تو باید درک می کردی اما اگر عاشقی برگرد ! این ترانه بوی نان نمی دهد ای کاش میشد به تو دسترسی پیدا کرد ، حداقل بفهمی که اشتباه میکنی ! ای کاش مرا درک می کردی ، ای کاش مثل من همیشه بودی ، همیشه حضور داشتی ، ای کاش اون همه حرف که زدی رو منتظر جوابش میموندی ، ای کاش برگردی ... نیاز دارم ، برگرد ! ناودانها شر شر باران بی صبری است در آتش بی صبری و انتظار می سوزم ، عشقت را منتظر نزار ، برگرد بانوی ۲۵ آذر ! خاطراتت جلوی چشمانم رژه می روند ، قلبم به سختی میزند و نفسم ... [نفسم در نمیاد ، به چشم خواب نمیاد ، دل من تو رو میخواد ، چشم من گریه میخواد ! ] برگرد ، تو میدونی چه دردی میکشم ، هر چقدر بخواهی منتظر میشم ولی نزار پیر بم ، از غصه دق کنم : ]داری کجا ها می کشی باز این دل در به در رو ، وقتی میگم بمون ، بمون ، وقتی میگم نرو ، نرو ! بری هزار سالم بشه ، چشم انتظارت میمونم ، بازم برای دل تو ، ترانه هامو میخونم ، خودت میدونی که تو رو ، از دل و از جون میخوامت ، لیلی عشق من شدی ، من مثل مجنون میخوامت ف بهت نگفتم ...[ بانوی 25 اذر ، در تنهایی اتاقم ، اتش می گیرم ، با یادت خاطرات، با هم بودن را از ما نگیر ، میخوامت ، منتظرم ، برگرد ، نزار بمیرم ، و نبینمت ! اشتباه نکن ، من عاشقانه دوستت دارم ، برگرد ! برگرد برگرد ! با من باش ، من خودم میشم ، همه عصبیت و شک رو بیرون میریزم ، برگرد ! مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره ... سیاهی های دو چشمت ، مثل غم های منه ... ! با تمام وجود میخوامت ، پیش من باش ، عشقت رو بیچاره نکن ! تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش می گیرم ، ... بانوی 25 آذر ، نیلوفر
بوی حرف دیگران نمی دهد
سفره ی دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد
نا امیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ، نه آن ... نمی دهد
پاره های این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد
خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمی دهد ...
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است
کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است
پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است
و سرانگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است "
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/17ساعت 14:45 توسط ص.ا.د.ق |
افسوس که بیفایده فرسوده شدیم با آن همه سر و صدا سه روز است كه توبه كرده است و صدايم را نشنيده گرفته است ! عشق يك ساعت ونيم ما را به جنون كشانيده است ! آن همه اصرار تبديل مي شود به فرار از من و پناه بردن به آغوش بيگانه و براي رهايي از عذاب وجدان متهم كردن من به ناحق ! امروز شنبه است و روز رستگاري به امامزاده طاهر ميروم ، ديگر همه چيز تمام شد ! دنيا و نفس كشيدن هم ... !
وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم
دردا ندامتا که تا چشم زدیم
نابوده به کام خویش نابوده شدیم
+ نوشته شده در شنبه 1387/04/15ساعت 9:37 توسط ص.ا.د.ق |
آه ای احمد ُ، دلم سخت تنگ است تا بیایم و سیگاری بگیرانیم ، آه احمد دلم برای قبر کوچکت تنگ شده است ، در این روزهایی که بی خبری مرا دیوانه کرده و خاموشی او مرا وادار کرده است که شنبه به تو بپیوندم تا در جهنم عشق سیگار بهمن بگیرانیم ! آه ای احمد میخواهم به کرج بیایم به زور هم که شده در کنارت آرام میگیرم ، تا به او نزدیک تر شوم ، شاید آن جا در ظاهر با او باشم ! احمد شنبه منتظرم باش ، نیلوفرانه می آیم !
در این جا چهار زندان است به هر زندان دو چندان نقب ، درهر نقب چندین حجره در هر حجره چندین مرد در زنجیر... از این زنجیریان ؛ یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی، به ضرب دشنه ای کشته است از این مردان یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد، آغشته است از اینان چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه رباخواری نشسته است کسانی در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند کسانی نیمه شب، در گورهای تازه دندان طلای مردگان را می شکستند من اما ، هیچ کس را در شب تاریک توفانی نکشته ام من اما، راه بر مرد رباخواری نبسته ام من اما، نیمه های شب ، ز بامی بر سر بامی نجسته ام در این جا چهار زندان است به هر زندان دو چندان نقب ، درهر نقب چندین حجره در هر حجره چندین مرد در زنجیر... در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست میدارند در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان، هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشند فریاد... من اما، در زنان چیزی نمی یابم؛ گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش.... من اما، در دل کهسار رویاهای خود؛ جز انعکای سرد آهنگ صبور این علفهای بیابانی، که می رویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند... با چیزی ندارم گوش. مرا گر خود نبود این بند؛ شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان؛ می گذشتم از تراز سرد خاک پست... جرم اینست!!! جرم اینست!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/13ساعت 20:52 توسط ص.ا.د.ق |
باز هم اشتباه ! من چه گفتم ُ تو چه کردی ؟ حالا حق دارم داد بزنم و شک ...
من بودم
آنكه
تار میتنید.
دلم از شوق پریدن میتپید
و چشمانم
كمكم
در زیر پرده سپید
خاك میشد.
بهار كه آمد،
پیلهای بودم
كه پروانه نشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/12ساعت 12:25 توسط ص.ا.د.ق |
داستان یک صادق
پاییز اگر بود وبارون بدون بهانه و اشک هایی که حالا به اندازه ی دریایی دلم شده به خیابون پناه میبردم ُ وحشیانه سیگار میکشیدم ، امام زاده طاهر که رسیدم روی قبر شاملو ولو می شدم ، فریاد میزدم ! ... به کدامین گناه ؟ ! دو هفته یا بیشتر به من اصرار می کرد ، طلب عشق می کرد و حتی تا آخرین لحظه اما گذاشت رفت ، یعنی یک عشقی که دو هفته دوام داشت برای اصرار نه بیشتر اما حالا که من کار مهمی با او دارم در قعر جهان ، در یک صندوق فولادی خود را مخفی کرده است ، او کجاست ؟ به من بگویید ؟ می گفت : کار واجب تو چنین است و چنان ولی او که تا همین نفس های آخر اصرار به بودن داشت حتی حاضر نشد بداند که صادق بازگشته است ، صادق در دریا منتظر بوده و او حالا .....! اما امروز دزدان دریایی مرا به شک انداخته اند ، آیا من غرق شده ام ؟ اشک پایان یک صادق است ..!
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10ساعت 19:50 توسط ص.ا.د.ق |
به من نگو دوستت دارم ....
که باورم نمیشه !
آواتار جدیدم در سایت هم میهن ... یه حس عجیبی نسبت به این آواتار دارم ! کلا کیانو ریوز رو دوست دارم اما این عکسش فوقالعاده اس!

تفسیر این آواتار توسط بهاره عزیز (رز سیاه ):
+ نوشته شده در جمعه 1387/04/07ساعت 11:58 توسط ص.ا.د.ق |
این روزها هوا گرم شده ، این روزها زود عصبی میشم ، در حالی که سعی میکنم خاطرات رو مرور کنم ، روزمرگی و کارهای بیهوده ماشینی و انسانی اجازه نمیده به عطر بهار نارنج و به روزهای خوب فکر کنم ، این روزها سیگار نمیکشم و تنها خسته ام ، در به در کوچه ی خاطرات هم میهن شدم ، یاد قرار های با شکوه هم میهن این روزها دلم رو هوایی کرده ، از بلند ترین نقطه ی عالم فریاد زدم وسرخ پوستی رقصیدم ولی دردم دوا نشد ، به دنیال بهانه ای بودم تا روزهای خوب با هم بودن رو تکرار کنم ، تابستان شد و سالگرد هم میهن ، قلم روکنار گذاشتم و با پر نوشتم : 4 مرداد روز عاشقیست ! بیایید دور هم چهار مین سالروز تولد هم میهن را جشن بگیریم
لینک برای ثبت نام : مـــهم : ثبت نام در یازدهمین قرار عمومی هم میهن
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/04ساعت 20:10 توسط ص.ا.د.ق |
دومین بسته ی فرهنگی هم میهن شامل صد آواتار رو آماده کردم که از طریق لینک زیر میتونید دانلود کنید . لینک دانلود : http://www.4shared.com/file/50762677/f4fefe54/Avatar.html?dirPwdVerified=f2838e3 از نظر روحی اوضاعم خوب نیست ، انتظار همیشه سخت بوده و هست و البته انتظار برای چیزی که امید چندانی نیست ، باید سخت تر هم باشه ، آخرین حرف این است [حمید مصدق]
زندگی شیرین است
خود از اینروست اگر می گویم
پایمردی بکنیم
پیش از آنکه سر ما بر سر دار آرد خصم
ما بکوبیم سر خصم به سنگ
وین تبهکاران را
بر سر دار بسازیم آونگ
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/22ساعت 13:6 توسط ص.ا.د.ق |
سلام
اول از همه بسته ی فرهنگی هم میهن ، کار خودم رو اینجا میزارم برای دانلود ... این بسته شامل دیالوگ های ماندگاریست که کاربران هم میهنی آن را در تاپیک دیالوگهای ماندگار ارسال کردند !
لینک دانلود :Download
همه ی پست ها پاک شد ... دیگه اینجا نظر نده نیلو ! تردید داری ... ولی چه فایده ! فردا قراره آیین رو ببینم ، کسی که یک روز خجالت می کشید بیاد قرار عمومی هم میهن حالا از من میخواد که ببینمش ! پسر خوبیه دلم براش تنگ شده ... !
در مورد نیلو هم فقط باید بگم خوشبختبی ، با هم بودن و ... از هر دو تامون گرفت ! و من ...
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/15ساعت 19:29 توسط ص.ا.د.ق |
| ||||||