کوه با نخستین سنگها آغاز میشود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانیِ ستمگری بود
که به آوازِ زنجیرش خو نمیکرد ــ
من با نخستین نگاهِ تو آغاز شدم.
چگونه باور کنیم ده سال است شعری نسرودی ... اگر اشکی باشد برای توست .
چهار سال پیش که از sanaz جدا شدم ، ازم خواست که در ظاهر نشون بدم که باهاش هستم ، من هم چون برام اهمیت نداشت ، قبول کردم که در ظاهر باهاشم (توی سایت هم میهن) بعد از مدتی هم که با نیلوفر رابطه ام شروع شد نیلوفر از همون اول میدونست این قضیه رو اما به خاطر اجرای خواسته ی اون ، قبول کرد که ظاهر همچنان حفظ بشه و کسی نفهمه بنابراین با هرکسی که در هم میهن حرف زد چیزی از ارتباطش با من نگفت تا همچنان همه فکر کنند من با sanaz هستم ، و بعد از گذشت زمانی ازم خواست که ارتباط ظاهریم رو با اون توی سایت به طور کامل قطع کنم و من هم این کارو کردم ولی sanaz لیاقت احترام من و نیلوفرم رو به پیشنهاد و خواسته اش رو نداشت ،
ضمنا در این سه سال گذشته ، بارها ازش خواستم که با ما کاری نداشته باشه و هیچ ارتباطی نداشته باشه و در مورد من و نیلوفرم حرفی نزنه اما همیشه بر خلاف خواسته من و نیلوفرم عمل کرده ، ...
چند روز پیش که اختلاف کوچکی با نیلوفرم داشتم با یکی از دوستانم درد و دل کردم و انگار اون بزرگ نمایی کرده و به گوش دیگران هم رسونده که واقعا تاسف برانگیزه و اشتباه کردم که اعتماد کردم .