تبليغاتX
بزرگراه گمشده
سرزمین بی حاصل
............

بی دلیل در راه بودم‌ ! شاید قدم می زدم و سیگار نه سیگار نمی کشیدم ! مدتهاست نمی کشم . کافه

باز بود و شلوغ، داخل شدیم ( یادم رفت با دوستم قدم میزدیم) ! خواستیم سیگاری بگیرانیم ، فرمودند : خیر ! نمیشود

چرا : دستور رسیده ! نکشید ...( با ناراحتی و گرفتگی می گفت ) !

و ما : ای بابا

کافه تئاتر بود . علی آقا فرمودند : حالتون گرفته اس سیگار نمی تونید بکشید آیا ؟

و ما : ...

تشریف ببرید طبقه بالا ولی نگید که من گفتم سیگار بکشید !

رفتیم بالا و همون حال و هوای عجیب کافه تئاتر رو درک کردیم دوباره شاید ! سیگار میگیرانیم و یادم

میاد که ترک کردم ولی یک بار دیگه می کشم و بهترین سیگار عمرم شد ! دیگر نمی شکم ! اون بهترین

خاطره بود !

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 6:40 PM  توسط ص.ا.د.ق  |