تبليغاتX
بزرگراه گمشده
سرزمین بی حاصل

این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد
سفره ی دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد
نا امیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ، نه آن ... نمی دهد
پاره های این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد
خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمی دهد
...

-------------------------------------- 

ناودانها شر شر باران بی صبری است
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است
کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است
پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است
و سرانگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است
 "

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 2:45 PM  توسط ص.ا.د.ق  | 

افسوس که بی‌فایده فرسوده شدیم
وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم
دردا ندامتا که تا چشم زدیم
نابوده به کام خویش نابوده شدیم

امروز شنبه است و روز رستگاري به امامزاده طاهر ميروم ، ديگر همه چيز تمام شد ! دنيا و نفس كشيدن هم ... !‌

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 9:37 AM  توسط ص.ا.د.ق  | 

آه ای احمد ُ، دلم سخت تنگ است تا بیایم و سیگاری بگیرانیم ، آه احمد دلم برای قبر کوچکت تنگ شده است ،  احمد شنبه منتظرم باش ، خواهم آمد

در این جا چهار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب ، درهر نقب چندین حجره

در هر حجره چندین مرد در زنجیر...

از این زنجیریان ؛

 یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی، به ضرب دشنه ای کشته است

از این مردان یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را بر سر برزن،

به خون نان فروش سخت دندان گرد، آغشته است

از اینان چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه رباخواری نشسته است

کسانی در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند

کسانی نیمه شب، در گورهای تازه دندان طلای مردگان را می شکستند

من اما ، هیچ کس را در شب تاریک توفانی نکشته ام

من اما، راه بر مرد رباخواری نبسته ام

من اما، نیمه های شب ، ز بامی بر سر بامی نجسته ام

در این جا چهار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب ، درهر نقب چندین حجره

در هر حجره چندین مرد در زنجیر...

در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست میدارند

در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان،

هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشند فریاد...

من اما، در زنان چیزی نمی یابم؛

 گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش....

من اما، در دل کهسار رویاهای خود؛

جز انعکای سرد آهنگ صبور این علفهای بیابانی،

که می رویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند...

با چیزی ندارم گوش.

مرا گر خود نبود این بند؛

شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان؛

می گذشتم از تراز سرد خاک پست...

جرم اینست!!!

جرم اینست!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 8:52 PM  توسط ص.ا.د.ق  | 

 باز هم اشتباه 

من بودم
آنكه
تار می‌تنید.
دلم از شوق پریدن می‌تپید
و چشمانم
كم‌كم
در زیر پرده سپید
خاك می‌شد.
بهار كه آمد،
پیله‌ای بودم
كه پروانه نشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 12:25 PM  توسط ص.ا.د.ق  | 

داستان یک صادق

پاییز اگر بود وبارون بدون بهانه و اشک هایی که حالا به اندازه ی دریایی دلم شده به خیابون پناه میبردم ُ وحشیانه سیگار میکشیدم ، امام زاده طاهر که رسیدم روی قبر شاملو ولو می شدم ، فریاد میزدم ! ... به کدامین گناه ؟ !

 اما امروز دزدان دریایی مرا به شک انداخته اند ، آیا من غرق شده ام ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 7:50 PM  توسط ص.ا.د.ق  | 

 آواتار جدیدم در سایت هم میهن ... یه حس عجیبی نسبت به این آواتار دارم ! کلا کیانو ریوز رو دوست دارم اما این عکسش فوقالعاده اس!

تفسیر این آواتار توسط بهاره عزیز (رز سیاه ):

ديدن آواتار جديد ايشان مايه مسرت است آن آواتارشان خيلي غم انگيز بود.
يك كمي وضعيت روحي ايشان بهبود يافته است ولي هنوز هم نتوانسته اند مسبب اين بهم ريختگي و
آشفتگي روحي را ببخشند براي همين هم اين آواتار به شدت حالت تدافعي دارد.
زود رنج شده اند اين را از حالت چهره اين آقا مي شود تشخيص داد.
روي صورت و كف دست سوژه سايه هاي باريك موازي ديده مي شود. حس ميله هاي زندان برايم تداعي شد. با اينكه سوژه زنداني به نظر نمي رسه و كاملا آزاده ولي يك حس خفيف زنداني بودن هم در عكس هست. پس احتمالا شما داريد به شدت نقش آدمهاي آزاد را بازي مي كنيد ولي هنوز در اسارت هستيد.حالا اين اسارته مي تواند هر چيزي باشد.
همچنان دوست داريد جلب نظر كنيد چرا كه باز هم آواتار را با نام خود امضا كرده ايد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 11:58 AM  توسط ص.ا.د.ق  | 

این روزها هوا گرم شده ، این روزها زود عصبی میشم ، در حالی که سعی میکنم خاطرات رو مرور کنم ، روزمرگی و کارهای بیهوده ماشینی و انسانی اجازه نمیده به عطر بهار نارنج و به روزهای خوب فکر کنم ، این روزها سیگار نمیکشم و تنها خسته ام ، در به در کوچه ی خاطرات هم میهن شدم ، یاد قرار های با شکوه هم میهن این روزها دلم رو هوایی کرده ، از بلند ترین نقطه ی عالم فریاد زدم وسرخ پوستی رقصیدم ولی دردم دوا نشد ، به دنیال بهانه ای بودم تا روزهای خوب با هم بودن رو تکرار کنم ، تابستان شد و سالگرد هم میهن ، قلم روکنار گذاشتم و با پر نوشتم : 4 مرداد روز عاشقیست ! بیایید دور هم چهار مین سالروز تولد هم میهن را جشن بگیریم

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 8:10 PM  توسط ص.ا.د.ق  |