این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد
سفره ی دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد
نا امیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ، نه آن ... نمی دهد
پاره های این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد
خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمی دهد ...
ناودانها شر شر باران بی صبری است
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است
کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است
پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است
و سرانگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است "
امروز شنبه است و روز رستگاري به امامزاده طاهر ميروم ، ديگر همه چيز تمام شد ! دنيا و نفس كشيدن هم ... !
در این جا چهار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب ، درهر نقب چندین حجره
در هر حجره چندین مرد در زنجیر...
از این زنجیریان ؛
یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی، به ضرب دشنه ای کشته است
از این مردان یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را بر سر برزن،
به خون نان فروش سخت دندان گرد، آغشته است
از اینان چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه رباخواری نشسته است
کسانی در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند
کسانی نیمه شب، در گورهای تازه دندان طلای مردگان را می شکستند
من اما ، هیچ کس را در شب تاریک توفانی نکشته ام
من اما، راه بر مرد رباخواری نبسته ام
من اما، نیمه های شب ، ز بامی بر سر بامی نجسته ام
در این جا چهار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب ، درهر نقب چندین حجره
در هر حجره چندین مرد در زنجیر...
در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست میدارند
در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان،
هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشند فریاد...
من اما، در زنان چیزی نمی یابم؛
گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش....
من اما، در دل کهسار رویاهای خود؛
جز انعکای سرد آهنگ صبور این علفهای بیابانی،
که می رویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند...
با چیزی ندارم گوش.
مرا گر خود نبود این بند؛
شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان؛
می گذشتم از تراز سرد خاک پست...
جرم اینست!!!
جرم اینست!!!
من بودم
آنكه
تار میتنید.
دلم از شوق پریدن میتپید
و چشمانم
كمكم
در زیر پرده سپید
خاك میشد.
بهار كه آمد،
پیلهای بودم
كه پروانه نشد.

پاییز اگر بود وبارون بدون بهانه و اشک هایی که حالا به اندازه ی دریایی دلم شده به خیابون پناه میبردم ُ وحشیانه سیگار میکشیدم ، امام زاده طاهر که رسیدم روی قبر شاملو ولو می شدم ، فریاد میزدم ! ... به کدامین گناه ؟ !
اما امروز دزدان دریایی مرا به شک انداخته اند ، آیا من غرق شده ام ؟
آواتار جدیدم در سایت هم میهن ... یه حس عجیبی نسبت به این آواتار دارم ! کلا کیانو ریوز رو دوست دارم اما این عکسش فوقالعاده اس!

تفسیر این آواتار توسط بهاره عزیز (رز سیاه ):